تبليغاتX
...:::: روزهای تنهایی ::::...



اینم آهنگ بسیار زیبای تصور کن به صدای سیاوش قمیشی ....

Download

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



آهنگ جدید و بسیار شاد امیر تتلو و اردلان طعمه به نام حالا که جیبم خالیه

 

Download

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



بفرما دوست خوبم اینم اهنگ زیبای خسته شدم از سیاوش قمیشی

من خودم این اهنگ و خیلی دوست دارم و کلا صدای سیاوش به دل میشینه ...

Download

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



آهنگ جديد و بسيار زيباي علي لهراسبي به نام خانه فيروزه اي

Download

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



آهنگ فوق العاده زيباي فرهاد نوح قصر به نام دوباره تو

دوستان پيشنهاد ميكنم حتما دانلود كنيد

 

دانلود اهنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



سلام به همه ی دوستای گلم

دیگه بعد از یه دوریه تقریبا ۱۰ یا ۱۱ ماهه برگشتم

وقتی کامنت هاتونو دیدم کلی شرمنده شدم که واقعا اینجا جا داره دست همتون رو ببوسم که به فکرم بودین و تنهام نذاشتین به هر حال گفتن این که چرا نبودم واسم سخته و امیدوارم شماهم درکم کنید و در موردش چیزی نپرسید قربون همتون برم

راستش اومدم که از این بعد آپ کنم اما متفاوت ..... ! میخوام بیشتر واستون اهنگ بزارم چوت این جوری من خودم راحت ترم در واقع آرومم میکنه و بهم آرامش ميده ......

حالا اگه دوستان درخواست اهنگ هم داشتن بنده خوشحال ميشم و چه بهتر كه بتونم واستون كاري انجام بدم . فقط كافيه اسم اهنگ و نام خواننده ...... !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



 

دوستان عزیزم ....

هديه هاتون مطمئنم فوق العاده خواهند بود.

 ميدونين حالا هروقت دلم بگيره از گوشه قلبم يه خوشبختي كوچيك، همون كه شماها بهم هديه میکنین، قلبمو پر شادي مي كنه. ممنون بابتش.

(يه حس خاص دارم خيلي خاص، بازم ممنون)


وقتي هستين يه آرامش خاصي دارم. ممنون از بودنتون .

وقتائي كه جائي هستم و نمي تونم بعضي حرفها رو بزنم، روي بدن كسي كه مي خوام اون حرف رو بهش بزنم با انگشتم مي نويسم به اميد اينكه طرف بفهمه.


انگشتم روي بازو يا كف دست اون شخص حركت مي كنه و مي نويسه:«دوستت دارم»

هرچند آخرش به نصيحت و پيام اخلاقي ميرسه ! ولی خوب  ....

امروز یه سال بزرگتر شدم در کنارتون . آخ معذرت یادم رفت بگم تولدمه ....

 

 


قلب آره قلبم ......

ميدونين، هنوز صداي تپش قلب قشنگتون رو سينمه . اگه صداي تپش قلبمو رو سينتون مي شنوين بدونید با هر تپش مي گيه: «دوستتون دارم» .

 راستي قلب شماها چي داره بهم ميگه؟.....

 

بابا چجوری بگم. تولدمه !


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



 

چند روز پیش اتفاقی به ذهنم رسید !

 

 

در نوسان عشق در انتهاي وجود بي معناي حسرت، كودكي ام را به ياد سپردم كه با ناله هاي غريب خودِ مرا مي خواست ؛ انگار كه سكوت فرياد عجيبي ميزد كه گوش هايم توان جذب اين احساسات قريب را نداشت.

اما زندگي معناي دگر دارد بالهايش نشان استواري در پرواز ونگاهش مانند ايثار در دردناك ترين لحظه هاست سخنم مانند اشكي در اعماق اقيانوس بي كران عشق بي معناست.

شايد كودكي در ساحل به انتظار اولين موج دريا نشسته باشد يا اينكه مادري در از دست دادن كودكش خود را در ساحل به شنزارها ميزند اينك وجود مرغان دريايي در آسمان به انظار مي رسد كودك در جست و جوي مادر و مادر در پس يافتن فرزند ...

در اين ميان عشق معنايش را در عمق وجود مي گذارد كه نه تاب ديدن دارد و نه شنيدن.

هرگز كسي معناي دوست داشتن را با يك نگاه نمي فهمد و با اشك پاسخ نمي دهد . آيا كسي هست كه سخن مرا در وجودش حبس كند . زندگي را با يك لبخند آغازو با يك قطره اشك پايان مي دهيم آيا اين ميان عشق هم زندگي را ترك مي كند؟

هرگز با نقطه هاي روي كاغذ نتوانستم عشق را آن چنان كه هست در لابه لاي كلمات بگنجانم هيچ وقت احساس مادري را درك نخواهم كرد يا وجود پدر در دردناك ترين لحظه هاي سخت زندگي، اين دو به پاي هم عشق را مي آفرينند

آيا به تنهايي عشق معنا داشت وقتي نه كسي بود كه به انتظار بنشيند يا كسي در كوچه هاي تنهايي منتظر عزيزترين كس خود با بي تابي قدم زند .

بدرود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



اين روزها چيزي خوب نيست و من ميدونم چي خوب نيست....

چيزي در من خوب نيست كه بايد خوبش كنم....


اين روزها چيزي كمه و من ميدونم چي كمه، اما بايد صبر كنم....
اين روزها...


نه اين روزها خوب نيستم، خودم ميدونم چه مرگمه و بايد درمونش كنم، شايد خستم، شايد كسل از كار وشايد ... اما نه اينها نيست ... چيز ديگه اي ... ميدونم چيه، بايد درمونش كنم ...


لطفاً نپرسيد چيه، باشه دوست عزيز...
چون خوبم، اما چيزي خوب نيست ... اونهم خوب ميشه....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



  نیستم            

  

   آنچه         

    

     تو         

    

      میپنداری

     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

 

 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



 

تنها پناه قلب خسته ام کجایی؟

امشب مرا درد عزیم دوری در آغوش دارد

تمام خاطراتم را مرور کردم

تمام حرفهایت را

و اینکه از کجا شروع شد؟ و تا کجا ماندم؟

وقتی از تمام دنیا خسته بودم

تو پناه قلب خسته ام بودی

چه زود فراموش می شود عشق!

و ما چه زود تکرار می شویم در نبض ثانیه های زمان

و در طپش بی صدای خاطرات

چه زود در گور می رویم

مثل همیشه فراموش شدم

در خاطر همه!

من کسی نیستم که در خاطره ها خواهد ماند

و روزی به دیاری خواهم رفت

به عدم این دیار اصرار انگیز

و تو تنها چند روزی به من خواهی اندیشید

و در پس هر اندیشه خواهی گفت"حالا که دیگر رفت"

و کسی نخواهد فهمید که من تمام زندگیم را

از روی مهربانی باختم

آری من پسری هستم تنها.تنها ترین تنها

که تنهایی هایم با بودن در میان جمع

پر نمی شود

جای خالی قلبی در قلبم

و دستی در دستم

و اندیشه ای که مرا به من وا نگذارد

تو هرگز نخواهی دانست

وقتی از تنهایی سخن می گویم یعنی چه!

و من از خاطرت پاک می شوم

ساده و آسان

چون تولد یک رویا

و دیگری را آغاز خواهی کرد

پس از من!

و من چقدر کودکانه دوستت دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



خدایا توان زیستن ندارم رهایم کن
خدایا نخواهم که دگر درد عشق کشم رهایم کن
خدایا از چه سان آفریدی مرا حال رهایم کن
خدایا نخواهم عمر بیش از این رهایم کن
خدایا عشق فانی نخواهم دگر پس رهایم کن
خدایا در هوای سرد این دنیا می لرزم رهایم کن
خدایا تحمل نکنم تهمت ننگ بر دامان خویش رهایم کن
خدایا صحبت درد عشق با معشوق نتوانم کرد رهایم کن
خدایا دست و دلم لرزان است از فراق رهایم کن
خدایا نخواهم که بذر کینه در دل بکارم رهایم کن
خدایا نتوانم غم معشوق ببینم دگر رهایم کن
خدایا آدمیان را ز من بیزار گردان و رهایم کن
خدایا افسوس مرا در دل کسی باقی مگذار و رهایم کن
خدایا کور شدم، کر و لالم گردان و سپس رهایم کن
خدایا صبر ایوب از آن صابرین است رهایم کن
خدایا همه تقصیرات را بر گردن من نه رهایم کن
خدایا ظلمت ترس از آینده بر من چیره گشت رهایم کن
خدایا قلب و مغزم را نابود ساز و رهایم کن
خدایا سخنش را بر من قطع کردی حال رهایم کن
خدایا خدا یکی عشق یکی، تمام شد رهایم کن
خدایا توجه اش را ز من گرفتی و دگر هیچ رهایم کن
خدایا ثمره اهدافم پاک شد و صورت مسئله رهایم کن
خدایا همی خواهم کین آخرین یاد باشد رهایم کن
خدایا من راه آسمانم را گم کردم به اشتباه رهایم کن
خدایا غم هجران نخواهمش، یارم آسوده باد رهایم کن
خدایا درین بادیه دویدم و جز بی وفایی دیدم؟ رهایم کن
خدایا "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" رهایم کن
خدایا نخواهم دگر چیزی ز تو جز آنکه رهایم کن
خدایا از تو التماس دارم رهایم کن
خدایا دوستت دارم رهایم کن

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



 

 

غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبرتألیف کرد.

خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود.

در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.

دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.

خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.

تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.

اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته
شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  | 



کورش یغمایی موسیقی رادر سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند

در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه  گل یخ  (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.

از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط بابک رحمانی  |